تبليغاتX
eshghe bi enteha

eshghe bi enteha

کاش می شد هر بار تو رو ببینم بهت بگم عزیزم وای بی تو من می میرم....

ولی من دیگه با تو نیستم نمی بینم نگاه تو باشه من می پذیرم این دفعه اتفاق رو......

ولی نمی تونم من بی تو دوام بیارم باور بکن عزیزم من دیگه جون ندارم یه سواله بی جوابم...

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03 21:2 توسط سانیا |


زندگی همش همینه.....

یه سواله ؟ یه جوابه.....

یه حقیقت  یه دروغه....

یه نصیحت یه گناهه....

یه محبت یه ستاره...

یه نگاهه یه شعاره...

زندگی همش همینه......

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03 20:59 توسط سانیا |


نگاه نکن چون دیگه من دلم شده یه تیکه سنگ اخه چطور بهت بگم تو بد شدی یه هو با من  

وقتی میگی دوسم داری فریب میدی قلب منو من این خوب میدونم که دوس نداری تو  منو

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03 20:57 توسط سانیا |


چه سخته بی تو بودن عشق من دارم میمیرم بیا پیشم بیا پیشم که بی تو من دیگه هیچم

احساس من داره میگه دوست داره خیلی زیاد بهش بگو دروغ میگه چون منو هیچ کس نمیخواد

نگاه نکن به قلب من شکسته بال و پر من بگو منو دوسم داری تا بگیره اروم دل من

شهر قلب...سوار کن این دل شکسته ی منو...مقصد من قلب عاشق تو...معشوق من....

رویای با تو بودن هنوز توی خیاله..اخ چی می شد گل من باشی پیشم دوباره......

ای تنهاترین تنها فریادت میزنم صدایم را بشنو عشق را فریاد میزنم وجودت را میخواهم

من تو را میخواهم تقدیم به عشقم...............................................

امیدوارم خوشتون بیاد دوستای خوبم     تقدیم به شما

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03 20:53 توسط سانیا |


من عاشق نیستم من عابرم یک عابر پیاده که تنها با خطهای خط کشی شده ی روی زمین روزگار دلتنگی اش را پشت سر می گذارد

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/17 16:52 توسط سانیا |


ای کاش لحظه ای را در کنارم بودی ای کاش در نگاهت عشق بود ای کاش ای کاشی نبود ای کاش دوستم می داشتی ای کاش.......

+ نوشته شده در شنبه 1387/01/17 16:38 توسط سانیا |


مي خواست بره گفتم: نرو گفت: بايد برم گفتم :مگه دوسم نداري؟گفت:چرا دوست دارم گفتم:پس چرا تنهام مي ذاري؟گفت: نمي خوام بهت وابسته شم گفتم: مگه وابسته نشدي؟گفت:نمي خوام بهت عادت كنم گفتم: مگه عادت نكردي؟ گفت:تو دوسم داري؟ گفتم:اره گفت:نمي خوام بهم وابسته شي؟ گفتم: وابسته شدم گفت: نمي خوام بهم عادت كني؟ گفتم: عادت كردم گفت:من بايد برم گفتم:چرا اخه؟ چرا؟ عشق ما با يه نگاه اغاز شده حالا چرا مي خواي با يه لحظه از من جدا شي؟ گفت: مي خوام فراموشم كني گفتم: من فراموشت نمي كنم گفت:من با يه نگاه عشق رو اغاز كردم و حالا با يه لحظه عشق رو به انتها مي رسونم من بايد برم....     

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14 0:55 توسط سانیا |


فقط تويي...تويي كه با من مي موني تويي كه بي من مي ميري تويي كه به خاطرم دل ميدي دل مي سوزوني تويي كه عاشقم شدي تويي كه تو اسمونا واسم ستاره مي شدي تويي كه تو تنهايي همدم لحظه هام بودي تويي كه واسه عشق به من محبت و هديه دادي تويي كه تا نفس داري بهم مي گي دوسم داري فقط تويي فقط تويي فقط تويي تقديم به بهترين بهترين ها...

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/14 0:51 توسط سانیا |


عشق یعنی دوست داشتن  لحظه ای را با هم گذراندن عشق یعنی با هم گریستن عشق یعنی فدا شدن عشق یعنی عاشق شدن عشق یعنی دیوانگی عشق یعنی خاطره عشق یعنی محبت عشق یعنی علاقه عشق یعنی؟توووووووووووووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12 14:28 توسط سانیا |


فصل پاییز فصل جدا شدن است  همانطور که برگهای زرد از شاخه ی درخت جدا می شوند من با نگاهی سرد از تو جدا می شوم در وجودم عشق نیست در قلبم احساس نیست لبخند بر روی لبانم مرده است و غم در وجودم زنده شده اشک در چشمانم مانند رود جاری شده است در انتظار فصل عاشقانه ی بهارم منتظرم بهار عشق بیاید و مرا به تو برساند و عشق اغاز شود

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/12 14:20 توسط سانیا |


فردا شروعی دوباره است  فردا زندگی میکنیم  فردا با هم ما می شویم  فردا من و تو می روند             فردا عشق را می طلبیم  فردا وجودم فدایت می شود  فردا قلبم تو را می طلبد  فردا نگاهم نگاهت را می خواند فردا تو مال من می شوی...فردا چیست؟ فردا عشق اغاز می شود ان هم با یک جمله......    دوستت دارم

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/01/05 14:31 توسط سانیا |


من عاشق شده ام  اواره و دیووانه شده ام  عاشق شده ام             چه کنم عشق مرا خواسته است  چه کنم قلبم قلبش را خواسته است  عشق اغاز شده است عاشق شده ام باور نکن ولی من عاشق شده ام غم مرا خواسته است عاشق شده ام لحظه ی عشق مرا می طلبد شب تنهایی با من قهر است روز شادی به من گفته بیایم  عاشق شده ام عاشق شده ام عاشق شده ام حیران و دیووانه شده ام تنهای تنها من می دانم که عاشق شده ام ای عشق عاشق شده ام پس بزار به او بگویم:     عاشق شده ام        

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01 13:14 توسط سانیا |


چشمهایت را به خاطر دارم           نگاهت را به خاطر دارم          صدایت را به خاطر دارم                 تپش های قلبت را به خاطر دارم   محبت هایت را به خاطر دارم         عشق پاکت را به خاطر دارم        وجود گرمت را به خاطر دارم          من هنوز تو را به خاطر دارم 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/01 12:35 توسط سانیا |


بر روي قلبم نوشتم ورود  بي وفايان  ممنوع  ! ولي حالا نمي دانم تو چرا بازگشته اي  ؟...

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/10 17:42 توسط سانیا |


به من بگو: به من بگو تو شبهاي تنهايم چيكار كنم؟به من بگو به جز تو به كي نگاه كنم به من بگو كه بي تو من كجا برم به من بگو بگو بگو تو رو خدا به من بگو دوسم داري به من بگو تا بهت بگم دوست دارم اما خودت نمي دوني... اي كاش عاشق بودي و درد منو مي فهميدي؟ به من بگو بگو بي من نمي توني چرا هيچي نميگي فقط بگو به من بگو بگو منو دوسم داري بگو بگو به من بگو...تقديم به بهترين بهترين ها...

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/10 17:39 توسط سانیا |


مرا درياب مرا كه تو را دوست دارم مرا كه چشمانت را با يك دنيا عشق به دست اوردهام مرا درياب تا عشق را در وجودت همانند دريايي ارام كه موجش به سوي ساحل قلبت مي ايد به وجود اورم مرا درياب تا دوستت دارم را در نگاهت بخوانم و ان را در تمام لحظه ها تكرار كنم...مرا درياب همانطور كه من تورادرمي يابم مرا درياب تا عشق اغاز شود مرا درياب....مرا در ياب .....مرا درياب

+ نوشته شده در جمعه 1386/12/10 17:36 توسط سانیا |


در كنار پنجره احساسم ايستاده ام صداي امواج دريا ارامم مي كندبه او فكر مي كنم به او به او به او كه تمام وجودم را فدايش مي كنم به او كه قلبم به خاطر وجود پاكش مي تپد به اسمان نگاه مي كنم اسمان دلش گرفته است كم كم منتظر اشكهاي زيبايش هستم چشمهايم پر از اشك شده پرنده كوچكي از روي شاخه درختي كه تنها در كنار ساحل ايستاده پرواز كرد و به طرف من امد كاغذ پاره اي را با دهان كوچكش در دستانم گذاشت و به سوي اسمان بي انتها پرواز كرد كاغذ را باز كردم و خواندم  دوستت دارم اشك چشمانم بر روي گونه هايم جاري شد وبا لباني لرزان گفتم من هم دوستت دارم  ولي افسوس كه او هرگز صداي لرزان مرا نمي شنيد ساحل طوفاني شد و اسمان بادلي پر از اشك گريست و زمين اسمان را جمع كرد وان را به دريايي از عشق تبديل كرد

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07 18:30 توسط سانیا |


 

از او پرسيدم؟دوستم داري؟ سكوت كرد گفتم سكوت مايه ي رضاست لبخند زد گفتم لبخند اغاز عشق است گريست گفتم عاشق مي گريد براي هميشه مرد.....اه اي عشق ...عشقم را بي صدا با يك لبخند و چشماني پر از اشك از من ربودي من عشقم را مي خواهم ان هم تنها با يك صدا كه دوستت دارم است...اي عشق به دادم برس كه تنها شدم

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07 18:22 توسط سانیا |


به او گفتم :دوستت دارم و شاخه گلي تقديمش كردم...شاخه گل را از من گرفت پرپرش كرد و رفت...چشمانم پر از اشك شد و به برگهاي پرپرشده ي روي زمين نگاه كردم و انگاه ديدم با برگهاي پرپر شده بر روي زمين نوشته است: دوستت دارم... اهسته سرم را روي زمين گذاشتم و بر زمين بوسه زدم و گل پرپر شده را اغاز عشق دانستم

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07 18:18 توسط سانیا |


نگاهت را دوست دارم ...زيرا با نگا هت دوستم داری... 

+ نوشته شده در سه شنبه 1386/12/07 18:2 توسط سانیا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من سانیا هستم 15 سالمه عاشق شعرم و شعرايي رو كه گفتم براتون توي وبلاگم گذاشتم اميدوارم از شعرام خوشتون بياد دوستون دارم باي


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

رضا * banana
پیام _ _+ _ _
ما دو نفر(چکاچک)
سیاه
ارگونات کبیر
sahraydel
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

هفته اوّل اردیبهشت 1387

هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386



قالب های نایت اسکین
    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


< <

قالب و كدهاي جاوا
بهترین وبلاگ ایرونی